مثنوی زهره و منوچهر
ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢۸ : توسط : احمد مسلمی
صبح نتابیده هنوز آفتاب
وا نشده دیده نرگس ز خواب
تازه گل آتشی مشک بوی
شسته ز شبنم به چمن دست و روی
منتظر هوله باد سحر
تا که کند خشک بدان روی تر
ماه رخی چشم و چراغ سپاه
نایب اول به وِجاحت چو ماه
صاحب شمشیر و نشان در جمال
بنده مِهمیزِ ظریفش هلال
نجم فلک عاشق سردوشی اش
زهره طلبکار هم آغوشی اش
نیر و رخشان چو شبه چکمه اش
خفنه یکی شیر به هر تکمه اش
دوخته بر دور کلاهش لبه
وان لبه بر شکل مه یک شبه
بافته بر گردن جان ها کمند
نام کمندش شده واکسیل بند

ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
وطن
ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٢ : توسط : احمد مسلمی


 
کارگه کوزه گری
ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٢ : توسط : احمد مسلمی

خدا رحمت کند کسی را که بداند از کجاست ، در کجاست و به کجا می‌رود.

حضرت محمد (ص)

 
 در کارگه کوزه گری رفتم دوش

دیدم دوهزار کوزه گویا و خموش

ناگه یکی کوزه برآورد خروش

کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش
خیام