امروز منم وصل به هجران داده

سرگشته و روی در بیابان داده

چون غواصی دم زدنم ممکن نه

پس در دریا تشنگی جان داده 

*************

بی چهرهٔ تو در نظری نتوان دید

بی سایهٔ تو در گذری نتوان دید

حالی است عجب که با تو یک لحظه بدان

نه با خود و نه با دگری نتوان دید

*************

ای تیرگی زلف توام دین افروز

وی روشنی روی توام راه آموز

من در شبم از تو روز میخواهم، روز

و افسردهام از تو سوز میخواهم، سوز

 "عطار"



موضوعات مرتبط: امروز منم وصل به هجران داده , مختارنامه عطار , بی چهرهٔ تو در نظری نتوان دید , ای تیرگی زلف توام دین افروز

تاريخ : ۱۳٩٢/۱/٢۸ | ۸:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : احمد مسلمی | نظرات ()