خانه ی شعر و ادبیات
 
آخرين مطالب
پيوندهای روزانه

لیلا مهاجر است که حرفی نمی‎زند
آزرده خاطر است که حرفی نمی‎زند

لیلا نماد غربت این حال و روز ماست
درد معاصر است که حرفی نمی‎زند

لیلا برای رنج کشیدن تمام عمر
انگار حاضر است که حرفی نمی‎زند

گم گشته در هیاهوی رنگ و ریای شهر
انگار کافر است که حرفی نمی‎زند

لیلا دلش گرفته از این کوچه های تلخ
فردا مسافر است که حرفی نمی‎زند

این شعر را برای دل او سروده ام
این بیت آخر است که حرفی نمی‎زند

علی مدد رضوانی

[ ۱۳٩۳/۱۱/٢ ] [ ٤:۱۱ ‎ب.ظ ] [ احمد مسلمی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

امکانات وب
‪Google+‬‏