خانه ی شعر و ادبیات
 
آخرين مطالب
پيوندهای روزانه
بر تار و پود عشق تو گل کرده ایم ما
با صدهزار دست و هزاران هزار پا

بی دست و پا شدیم ولیکن در انتها
با اینکه خلق بر سر دل می نهند پا

شرمندگی نمی کشد این فرش نخ نما

نفرین به آبروی گل و گریه ی هَزار
نفرین به استحاله ی اسفند در بهار

نفرین به دور فلسفه ی جبر و اختیار
بهلول وار فارغ از اندوه روزگار

خندیده ایم، ما به جهان یا جهان به ما

هیچم که غیر هیچ ندارم به قول عشق
لرزان چو نور شمع مزارم ز هول عشق

سیاره ای درون مدارم به حول عشق
کاری به کار عقل ندارم به قول عشق

کشتی شکسته را چه نیازی به ناخدا

زهر است طعم عشق به کامم نبات نیست
کفر است هر چه هست نماز و زکات نیست

فرقی دگر میان حیات و ممات نیست
گیرم که شرط عقل به جز احتیاط نیست

ای خواجه احتیاط کجا؟ عاشقی کجا؟واحیرتا

این هیاهوی بی قدرخلق چیست؟
پوسیده است جامه و این غیر دلق نیست

غیر از نوای نام تو صوتی به حلق نیست
فرقی میان طعنه و تعریف خلق نیست

چون رود بگذر از همه ی سنگریزه ها

فاضل نظری
[ ۱۳٩٥/٢/٢٤ ] [ ۸:۳٤ ‎ق.ظ ] [ احمد مسلمی ] [ نظرات () ]
جوونای قلعه ی پیر
همه روزا به نخجیر
شبا در پای آتیش
همه اش در رقص شمشیر

برق شمشیر نقره کار
شیر بیشه زار 
شیر بیقراره
 
جوونای قلعه ی داد
چه بد میسوزونه بیداد
ستم از پا در افتاد
گلاب از گل بگیرید 
بهاران را خدا داد

برق شمشیر نقره کار
شیر بیشه زار
شیر بیقراره
 
جوونای قلعه ی شاد
همه یاران فرهاد
هزاران تیشه بر دست 
شکسته کوه بیداد
 
 برق شمشیر نقره کار
شیر بیشه زار
شیر بیقراره
 
جوونای قلعه ی راز
هزاران دلبر ناز
همه اش در انتظارن
بیان روزی به پیشواز
 
برق شمشیر نقره کار
شیر بیشه زار
شیر بیقراره
 
چه بازیه زندگانی
غم عشق و شادمانی
که گل بازی بهاره
خدا پیر پایداره 
چمن از شوق فریاد
گلستان بهاره
 
برق شمشیرنقره کار
شیر بیشه زار
شیر بیقراره
ترانه بیرجندی
[ ۱۳٩٥/٢/٦ ] [ ۸:٢٥ ‎ب.ظ ] [ احمد مسلمی ] [ نظرات () ]
خواهی که شود بخت تو فرخنده و پیروز
خواهی که شود عید سعیدت همه نوروز

خواهی که شود طالع تو شمع شب افروز
خواهی که رسد خلعت و انعام به هر روز

رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز

امروز به جز مسخره رندان نپسندند
علم و هنر و فضل بزرگان نپسندند

ادراک و کمالات به ایران نپسندند
جز مسخره در مجلس اعیان نپسندند

رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز

خواهی که شوی با خبر از کار بزرگان
شکل تو کند جلوه در انظار بزرگان

چو موش زنی نقب به انبار بزرگان
خواهی که شوی محرم اسرار بزرگان

رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز

نه درس به کار آید و نه علم ریاضی
نه قاعده مشق و مستقبل و ماضی

نه هندسه و رسم و مساحات اراضی
خواهی که شوی مجتهد و مفتی و قاضی

رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز

صد سال اگر درس بخوانی همه هیچ است
در مدرسه یک عمر بمانی همه هیچ است

خودر را به حقیقت برسانی همه هیچ است
جز مسخرگی هرچه بدانی همه هیچ است

رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز

در مجلس اعیان همه شب مست گذر کن
اول چو رسیدی دم در عرعر خر کن

پس پیمانه را از بغل خویش به در کن
از باده دماغ همه را تازه و تر کن

رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز

هرچند که ریش تو سفید است و قد تو خم
رندانه بزن چنگ بر آن طره خم خم

از خون دل مردم شدی میر مفخم
ای امجد و ای ارفع و ای اکرم و افخم

رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز

زنهار زعدلیه و اعضاش مزن دم
گر نان تو تلخ است زنانواش مزن دم

گر کفش گران است زکفاش مزن دم
تا هست کباب بره زآش مزن دم

رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز

خواهی تو اگر در همه جا راه دهندت
ترفیع مقام و لقب و جاه دهندت

زیبا صنمی خوبتر از ماه دهندت
خواهی که زر و سیم شبانگاه دهندت

رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز

خواهی که شوی محرم آن بزمگه خاص
دور مکن از مطرب و بازیگر و رقاص

اسباب ترقی شودت گنجفه و آس
خواهی که شوی زینت بزم همه اشخاص

رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز

خواهی تو اگر راحت و آسوده بمانی
رخش طرب اندر همه ایران بدوانی

خود را به مقامات مشعشع برسانی
هم داد خود از کهتر و مهتر بستانی

رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
 
سید اشرف‌الدین حسینی قزوینی گیلانی
[ ۱۳٩٥/٢/٤ ] [ ۸:٠٦ ‎ب.ظ ] [ احمد مسلمی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

امکانات وب
‪Google+‬‏