خانه ی شعر و ادبیات
 
آخرين مطالب
پيوندهای روزانه

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم

تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم

تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز

من بیچاره همان عاشق خونین جگرم

خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام

جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم

منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی

هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم

پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت

پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم

عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر

عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم

هنرم کاش گره بند زر و سیمم بود

که به بازار تو کاری نگشود از هنرم

سیزده را همه عالم به در امروز از شهر

من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم

تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم

گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم

تو از آن دگری رو که مرا یاد تو بس

خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم

از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر

شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم

خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت

شهریارا چه کنم لعلم و والا گهرم

شهریار

[ ۱۳٩٥/٧/٢٠ ] [ ۱:٤٢ ‎ق.ظ ] [ احمد مسلمی ] [ نظرات () ]
چون که خود را یکه و تنها بدید 
خویشتن را دور از آن تنها بدید
قد برای رفتن از جا راست کرد 
هر تدارک خاطرش می‏خواست کرد
پا نهاد از روی همت در رکاب 
کرد با اسب از سر شفقت خطاب‏
کای سبک پر، ذوالجناح تیز تک 
گرد نعلت سرمه‏ی چشم ملک‏
ای سماوی جلوه‏ی قدسی خرام 
ای ز مبدأ تا معادت نیم گام‏
ای به صورت کرده طی آب و گل 
وی به معنی پویه‏ات در جان و دل‏

ادامه مطلب
[ ۱۳٩٥/٧/۱۸ ] [ ۳:۳۱ ‎ق.ظ ] [ احمد مسلمی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

امکانات وب
‪Google+‬‏