خانه ی شعر و ادبیات
 
آخرين مطالب
پيوندهای روزانه
نفس هایم به شمار ضربان قلبت و همچون نوازش باد در موهایت لرزه به جانم انداخته
وای چه حالیست امشب که تو در خواب منی
آری این خواب به از بیداریست
بیداری خود خوابیست که دیگران تو را هوشیار می خوانند اما ...
من میدانم که خواب آغاز گر بیداریست
کاش نوازشت تا ابد ادامه داشت
کاش نفس های گرمت تا ابد ادامه داشت
کاش
کاش
کاش
اما چه کنم که خواب همچو عمر است و زود به پایان میرسد
دوستت دارم در هر دم و بازدمم
در خواب و بیداری
در عقل و قلب
همیشه
همه زمان
و همجا
دوستت دارم

با صدای : ابراهیم کریمی

دانلود فایل صوتی

[ ۱۳٩٥/۱٠/٢٤ ] [ ۳:۱٦ ‎ق.ظ ] [ احمد مسلمی ] [ نظرات () ]
از یار اگر بوسه گرفتی هنر است
بی منت و اغماض اگر گرفتی هنر است
با وسوسه و و دیدن چشمان سیاه
در دام فریبش اگر نیفتی هنر است
بی خوردن یک جام پر از آب حیات
مستانه اگر غزل سرایی هنر است
گر شیخ شدی به زور فلکی
علامه شدن بدون چوبی هنر است
دیشب که شنیدم قَدَر حاکم شهر
بی زور و حرج اگر که شاهی هنر است
گریاندن مردم که کاری سهل است
گر شاه عرب را تو نکشتی هنر است
چون قافیه شعر درست بماند هنر است
هر شکل نخراشیده آیا هنر است؟
"مهدی کاظمی"
[ ۱۳٩٥/۱٠/٢٠ ] [ ٢:٢٧ ‎ق.ظ ] [ احمد مسلمی ] [ نظرات () ]

به رخ ماهی، به قد سروی، به دل نوری، به تن جانی

خطا گفتم ز من بگذر به از اینی به از آنی

 

بسان آیت رحمت همه لطفی همه مهری

بسان عهد برنایی همه شوقی، همه جانی

 

همه چشمند در این ره که بینند از تو دیداری

همه گوشند در این در که آید از تو فرمانی

 

برای عالمی چون آفتاب عالم آرایی

چو گردد نوبت من سخت گیر و سست پیمانی

 

پریشان حالی دل را بپرس از زلف دلبندت

که بهتر داند احوال پریشان را پریشانی

 

چو بینم آشیانی، بلبلی، شاخ گلی، گویم

خوش آنروزی که ما را هم سری می بود و سامانی

 

به یاد آن گل گمگشته باشد  " پارسا " باشد

اگر ما را تمنای گلی، سیر گلستانی

پارسا تویسرکانی

[ ۱۳٩٥/۱٠/۱٩ ] [ ۱:٥٧ ‎ق.ظ ] [ احمد مسلمی ] [ نظرات () ]

ما و شکن دامی و فریاد و دگر هیچ

فریاد ز بی رحمی صیاد و دگر هیچ

 

صیاد جفاپیشه،اسیران قفس را

ای کاش دهد رخصت فریاد و دگر هیچ

 

در خلوت دل،پرده نشین نیست به جز تو

آسوده در این پرده پریزاد و دگر هیچ

 

از خاطر مجنون مطلب جز غم لیلی

شیرین بود اندیشه ی فرهاد و دگر هیچ

 

غم ماند و دل از جلوه ی حسن تو ز جا رفت

این سیل برد خانه ز بنیاد و دگر هیچ

 

ای آن که ز خونین جگرانت خبری نیست

تا کی کنی از بوالهوسان یاد و دگر هیچ

 

زان گه که طبیب انجمن افرزو نشاط است

ماییم و همین خاطر ناشاد و دگر هیچ

 

طبیب اصفهانی

[ ۱۳٩٥/۱٠/۱٩ ] [ ۱:٥٠ ‎ق.ظ ] [ احمد مسلمی ] [ نظرات () ]
نوایی نوایی نوایی نوایی
همه با وفایند تو گل بی وفایی

الهی برافتد نشان جدایی
جوانی بگذرد تو قدرش ندانی

غمت در نهان‌خانهٔ دل نشیند
به نازی که لیلی به محمل نشیند

به دنبال محمل چنان زار گریم
که از گریه‌ام ناقه در گل نشیند

خلد گر به پا خاری، آسان برآرم
چه سازم به خاری که در دل نشیند؟

پی ناقه‌اش رفتم آهسته، ترسم
غباری به دامان محمل نشیند

مرنجان دلم را که این مرغ وحشی
ز بامی که برخاست مشکل نشیند

عجب نیست خندد اگر گل به سروی
که در این چمن پای در گل نشیند

به‌نازم به بزم محبّت که آنجا
گدایی به شاهی مقابل نشیند

طبیب، از طلب در دو گیتی میاسای
کسی چون میان دو منزل، نشیند؟
طبیب اصفهانی
[ ۱۳٩٥/۱٠/۱٩ ] [ ۱:٤٦ ‎ق.ظ ] [ احمد مسلمی ] [ نظرات () ]

شب به گلستان تنها منتظرت بودم
باده ی ناکامی در هجر تو پیمودم
منتظرت بودم، منتظرت بودم
آن شب جان فرسا من بی تو نیاسودم
وه که شدم پیر از غم، آن شب و فرسودم
منتظرت بودم، منتظرت بودم
بودم همه شب دیده به ره تا به سحرگاه
نا گه چو پری خنده زنان آمدی از راه
غم ها به سر آمد، زنگ غم دوران از دل بزدودم
منتظرت بودم، منتظرت بودم
پیش گل ها شاد و شیدا
می خرامید آن قامت موزونت
فتنه ی دوران، دیده ی تو از دل و جان من شده مفتونت
در آن عشق و جنون، مفتون تو بودم
اکنون از دل من، بشنو تو سرودم
منتظرت بودم، منتظرت بودم
منتظرت بودم، منتظرت بودم

محمود صناعی

[ ۱۳٩٥/۱٠/۱٩ ] [ ۱:۳٩ ‎ق.ظ ] [ احمد مسلمی ] [ نظرات () ]

بیا گناه ندارد به هم نگا کنیم
این حسن جمال خویش را تماشا کنیم

شاید گناه من و تو پیش از این بود
امشب شب توبه است بیا صفا کنیم

امروز نماز خود را شکسته ام
آری چه زیباست بهم اقتدا کنیم

شاید در دید مردم مجاز نیست
درخواست جواز را از خدا کنیم

هر چند طعم لبت را چشیده ام
اما مجاز کجا و واقع ادا کنیم

اینجا ، زمانه بی حیا شده
فارغ ز زمانه ، از هم حیا کنیم

آری اگر در بند این و آن شویم
باید دل خویش را رها کنیم

دیوانه گی راه ساده ایست بیا
امشب من و تو قصد ریا کنیم

خوش باش که دیوانگان عاری اند
بیا گناه ندارد بهم نگا کنیم

 

"مهدی کاظمی"

[ ۱۳٩٥/٩/٢ ] [ ٧:٥٥ ‎ب.ظ ] [ احمد مسلمی ] [ نظرات () ]
یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
بازآید و برهاندم از بند ملامت

خاک ره آن یار سفرکرده بیارید
تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت

فریاد که از شش جهتم راه ببستند
آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت

امروز که در دست توام مرحمتی کن
فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت

ای آن که به تقریر و بیان دم زنی از عشق
ما با تو نداریم سخن خیر و سلامت

درویش مکن ناله ز شمشیر احبا
کاین طایفه از کشته ستانند غرامت

در خرقه زن آتش که خم ابروی ساقی
بر می‌شکند گوشه محراب امامت

حاشا که من از جور و جفای تو بنالم
بیداد لطیفان همه لطف است و کرامت

کوته نکند بحث سر زلف تو حافظ
پیوسته شد این سلسله تا روز قیامت
"حافظ"
[ ۱۳٩٥/۸/٢٠ ] [ ۳:۱٥ ‎ق.ظ ] [ احمد مسلمی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

امکانات وب
‪Google+‬‏