عنان گریه
ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/٢٩ : توسط : احمد مسلمی

 

 

عنان گریه سر داده است با من بانگ رود اینجا

مرا بگذار ای دل فارغ از بود و نبود اینجا

تب و تابی است در این شط بی‌آرام و می‌سوزد

تنور سینه‌اش در شعلهء شبرنگ دود اینجا

مگر آن پیر چنگی قصه‌های غربت او را

فرا چنگ آورد،با آزمون هر سرود اینجا

در این سیر و سفر در خویش می‌گرید که می‌بیند

ز باد فتنه روی لاله و لادن کبود اینجا

دل ما بستر رود است و زخم از تیشهء خارا

روان در ناکجا،اما گسسته تار و پود اینجا

«شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل»

سبکباران ساحل را قرار از دل ربود اینجا

من از خون سخن رود غزل را کرده‌ام رنگین‌ 

که با هر جوششی سرچشمه‌یی روشن گشود اینجا

رهایم کن،رها ای دل،که با این ابر دلتنگی‌

غبار آلوده شد آیینهء گفت و شنود اینجا

مشفق کاشانی