آن شب که تو را با دگری دیدم و رفتم 
چون مرغِ شب از داغِ تو نالیدم و رفتم

مانندِ نسیمی که نداند رهِ خود را
دامن ز گلستانِ تو برچیدم و رفتم

یا همچو شعاعی که گریزنده و محو است 
بر گوشه ی دیوارِ تو تابیدم و رفتم

دامانِ تو چون محرم رازِ دگری گشت
پیوندِ دل از عشق تو بُبریدم و رفتم

گر سنگ ببیند همه آتش شود و اشک
زان داغ که از هجرِ تو من دیدم و رفتم

ای باد که باز است به رویت درِ این باغ
این خرمنِ گل را به تو بخشیدم و رفتم

ابوالحسن ورزی


موضوعات مرتبط: ابوالحسن ورزی , آن شب که تو را با دگری دیدم و رفتم , چون مرغِ شب از داغِ تو نالیدم و رفتم , این خرمنِ گل را به تو بخشیدم و رفتم

تاريخ : ۱۳٩٦/٤/۱٢ | ٧:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : احمد مسلمی | نظرات ()