گر چه مستیم و خرابیم چو شب های دگر

باز کن ساقی مجلس سر مینای دگر

امشبی را که در آنیم غنیمت شمریم

شاید ای جان، نرسیدیم به فردای دگر

عهد کردم که دگر می نخورم در همه عمر

بجز از امشب و فردا شب و شبهای دگر

مست مستم، مشکن قدر خود ای پنجه غم

من به میخانه ام امشب تو برو جای دگر

چه به میخانه چه محراب، حرامم باشد

گر به جز عشق توام هست تمنای دگر

تا روم از پی یار دگری می باید

جز دل من دلی و جز تو دلارای دگر

باده پیش آر که رفتند از این مکتب راز

اوستادان و فزودند معمای دگر

گر بهشتی است، رخ توست نگارا! که در آن

می توان کرد به هر لحظه تماشای دگر

از تو زیبا صنم این قدر جفا زیبا نیست

گیرم این دل نتوان داد به زیبای دگر

می فروشان همه دانند عمادا! که بود

عاشقان را حرم و دیر و کلیسای دگر

"عماد خراسانی"