خانه ی شعر و ادبیات
 
آخرين مطالب
پيوندهای روزانه

ما و شکن دامی و فریاد و دگر هیچ

فریاد ز بی رحمی صیاد و دگر هیچ

 

صیاد جفاپیشه،اسیران قفس را

ای کاش دهد رخصت فریاد و دگر هیچ

 

در خلوت دل،پرده نشین نیست به جز تو

آسوده در این پرده پریزاد و دگر هیچ

 

از خاطر مجنون مطلب جز غم لیلی

شیرین بود اندیشه ی فرهاد و دگر هیچ

 

غم ماند و دل از جلوه ی حسن تو ز جا رفت

این سیل برد خانه ز بنیاد و دگر هیچ

 

ای آن که ز خونین جگرانت خبری نیست

تا کی کنی از بوالهوسان یاد و دگر هیچ

 

زان گه که طبیب انجمن افرزو نشاط است

ماییم و همین خاطر ناشاد و دگر هیچ

 

طبیب اصفهانی

[ ۱۳٩٥/۱٠/۱٩ ] [ ۱:٥٠ ‎ق.ظ ] [ احمد مسلمی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

امکانات وب
‪Google+‬‏