اگر روزی بدست آرم سر زلف نگارم را

شمارم مو به مو شرح غم شب های تارم را

 

برای جان سپردن کوی جانان آرزو دارم

که شاید باد و سیل او برد خاک مزارم را

 

ندارم حاجت فصل بهاران با گل و گلشن

به باغ حسن اگر بینم نگار گلعذارم را

 

به گرد عارضش چون سبز شد خط من به دل گفتم:

سیه بین روزگارم را ، خزان بنگر بهارم را

 

تمنا داشتم عین وصالش در شب هجران

صبا بوئی از آن آورد و برد از دل قرارم را

 

بدان امید از احسان که در پایش فشانم جان

که از شفقت بدست آرد دل امیدوارم را

 

مریض عشق را نبود دوائی غیر جان دادن

مگر وصل تو چاره سازد چاره درد انتظارم را

 

چو یارم ساخت با اغیار و من جان دادم از حسرت

بگوید ای برادر آن بت ناسازگارم را

 

صبوحی را سگ دربان خود خواند آن پری از مهر

میان عاشقان افزود قدر و اعتبارم را !

 

  شاطر عباس صبوحی



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/۱٦ | ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ | نویسنده : احمد مسلمی | نظرات ()

  • خرید Reports | بک لینک خرید