ادیب‌الممالک فراهانی

۱۳۸۸/۱٠/۱۳, ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ

برخـیز شـتربـانـا بربـنـد کـجـــاوه
کز چرخ همی گشت عیان رایت کاوه

در شاخ شجر برخـاست آوای چکاوه
وز طول سفر حسـرت من گشت علاوه

بگذر به شتاب اندر از رود سمـاوه
در دیـده مـن بـنـگر دریـاچـه سـاوه

وز سینه ام آتشکده پارس نمودار 

از رود سماوه ز ره نجد و یمامه
بشتاب و گذر کن به سوی ارض تهامه

بردار پس آنگه گهرافشان سرخامه
این واقعه را زود نما نقش به نامه

در ملک عجم بفرست با پر حمامه
تا جمله ز سر گیرند دستار و عمامه

جوشند چو بلبل به چمن کبک به کهسار 

بنویس یکی نامه به شاپور ذوالاکتاف
کز این عربان دست مبر نایژه مشکاف

هشدار که سلطان عرب داور انصاف
گسترده به پهنای زمین دامن الطاف

بگرفته همه دهر زقاف اندر تا قاف
اینک بدرد خشمش پشت و جگر و ناف

آن را که درد نامه اش از عجب و ز پندار 

دسته بندی : ادیب‌الممالک فراهانی، برخـیز شـتربـانـا بربـنـد کـجـــاوه، جوشند چو بلبل به چمن کبک به کهسار


ادامه مطلب...