آن شب

آن شب که تو را با دگری دیدم و رفتم 

چون مرغِ شب از داغِ تو نالیدم و رفتم


مانندِ نسیمی که نداند رهِ خود را

دامن ز گلستانِ تو برچیدم و رفتم


یا همچو شعاعی که گریزنده و محو است 

بر گوشه ی دیوارِ تو تابیدم و رفتم


دامانِ تو چون محرم رازِ دگری گشت

پیوندِ دل از عشق تو بُبریدم و رفتم


گر سنگ ببیند همه آتش شود و اشک

زان داغ که از هجرِ تو من دیدم و رفتم


ای باد که باز است به رویت درِ این باغ

این خرمنِ گل را به تو بخشیدم و رفتم


ابوالحسن ورزی

/ 0 نظر / 37 بازدید