لیلا

لیلا مهاجر است که حرفی نمی‎زند

آزرده خاطر است که حرفی نمی‎زند

لیلا نماد غربت این حال و روز ماست

درد معاصر است که حرفی نمی‎زند

لیلا برای رنج کشیدن تمام عمر

انگار حاضر است که حرفی نمی‎زند

گم گشته در هیاهوی رنگ و ریای شهر

انگار کافر است که حرفی نمی‎زند

لیلا دلش گرفته از این کوچه های تلخ

فردا مسافر است که حرفی نمی‎زند

این شعر را برای دل او سروده ام

این بیت آخر است که حرفی نمی‎زند

علی مدد رضوانی

/ 0 نظر / 17 بازدید