من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید (2)

من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید

در هوای پر از افسوس دلم شاد کنید

قفسم برده به جایی که نبینم رخ یار

این خرابات مرا بر همگان داد کنید

آن همه عشق که در دل به امانت دارید

شکر صد باره ی این مهر خداداد کنید

چه تمنای که دیگر نبرد یار ز ما هم یادی

دل منرا به دم تیغ دو جلاد کنید

بکشید آتش صدخانه به این حال غمین

همه خاکستر تن را هدیه بر باد کنید

زآنکه دیگر نبرد نام مرا شیدایی

نام من همره هر رهزن و شیاد کنید

اگرش یار دمی آه کشیدش بَرِ من

خنده بر لب بزنید خون دلم یاد کنید

حک نمایید به قفس محبس یک دیوانه

تا نباشد که قفس باز و من آزاد کنید

 

"مهدی کاظمی"

/ 0 نظر / 40 بازدید